خرید بک لینک
مثل همیشه بازم میخوام با این جمله شروع کنم: خیلی دلم مبخواست بیام بنویسم ولی تنبلیم شده. چنل دیلی تلگرام خیلی بد عادت کرده منو همه جیزو همون لحظه اونجا مینویسم و نوشتن تو بلاگفارو پشت گوش میندازم. سال جدید رو پیش آقا شروع کردیم نیم ساعت ۴۵ دیقه مونده به تحویل رفتیم سر خاک من و الهه و مامان، دیدیم عمو مامان هم اونجاست، کلی نشستیم و برای نبودش گریه کردیم کلی از خدا گله کردم که چرا اقام و چرا ما ، چرا نباید اقا باشه و باهم سال رو تحویل کنیم کلی نشستیم نفهمید کی اصلا سال تحویل شد. کل تعطیلات رو مو

برچسب: نویسنده: سجاد کاشانی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 7:08

سلام بر عالم بلاگفا، بازم تنبلی کردم و نتونستم بنویسم، اردیبهشت ماه کلاس رفتم و الانم خانومی میتونه شنا کنه یکمی شنا بلد بودم ولی میترسیدم ولی با این کلاس رفتنم همش حل شد و دیگه ترسی ندارم مربیم یه خانوم ۶۷ ساله بود اصلا بهش نمیخورد بهش می‌فتن صوری خاله؛ صوری خاله خیلی مهربون بود و حتی کسایی که همینجوری اومده بودن هم میدید اشتباه میرن میرفت زود اموزش میداد .یه تصمیماتی هم راجع به درسم گرفتم فعلا روش قطعی تصمیم ندارم نمیخام اینجا مطرح کنم. قبل اینکه بنویسم خیلی چیزا تو ذهنم بودااا الان هیج کدو

برچسب: نویسنده: سجاد کاشانی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 7:08

چند روزی نت ملی شد و با دنیای مجازی کلا ارتباطی نداشتم و یه روبیکا داشتم که بزور کار میکرد کارم هم میکرد اصلا کسی نبود یه حالی ازم بپرسه هیچ سایتی هم کار نمیکرد . خودمو با کارتونای مایکت و بازی هایی که دانلود میکردم مشغول میکردم ، و اینم بگم مثل مرغ از ساعت ۱۱ میخوابم و مثل خروس از ۷ بیدار میشم امروز هم چون همه خواب بودن و نت نبود تو ماهواره بیبدن رو نگا کردم ، با خودم گفته بودم که هیچ وقت نگاه نکنم چون ناراحت میشم و همونجورم شدم تا مامانم اینا بیدار شن یه دور گریه کردم براشون ، قضیه اعدام واق

برچسب: نویسنده: سجاد کاشانی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 7:08

اون خبری که تو پست‌های قبل از خدا می‌خواستم قسمت کنه و بیام اینجا بنویسم، بالاخره شد...بالاخره اون روزی که براش دعا می‌کردم، براش اشک ریختم، براش ناامید شدم و دوباره امید ساختم، رسید.یه مسیر که شاید از بیرون فقط یه نتیجه داشته باشه، ولی از درون پر بود از ترس، انتظار، صبر و جنگیدن با خودم.امروز بیشتر از هر چیز، حس آرامش دارم.حس اینکه خدا بعضی دعاها رو، تلاش هارو نه فراموش می‌کنه، نه رد و نه نادیده میگیده… فقط زمان درستش رو انتخاب می‌کنه.نمی‌دونم آینده چی

برچسب: نویسنده: سجاد کاشانی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 7:08

بلاگفای عزیزم بالاخره بهت دوباره رسیدم، چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود برای نوشتن های ماهانم ثبت خاطراتم ارشیو قشنگم که ۵ ماهش خالیه ، راستش نمیدونم از چی و از کجا و چطور بنویسم، تو این مدت که نبودم چنل تلگرامم پاک کردم نوشتن به کل از یادم رفته ولی دلتنگ نوشتن بودم من همیشه نوشتم از بچگی همیشه همه چیو ثبت کردم خاطره نگه داشتم ،بعد ها گوشی دار شدم اینبار با عکس و فیلم خواستم ثبت کنم همه چیو و این اخلاقم ادامه داره و از بچگی با منه . راستی تولدم شد ۲۵ ساله شدم بزرگ شدم، دوست ندارم سنم بره بالا

برچسب: نویسنده: سجاد کاشانی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 7:08

صفحه بندی